![]() |
![]() |
|
| سنجوزان، ديار ديرينم **** اي گرامي چو جان شيرينم |
|
گفتي غزل بگو! چه بگويم؟ مجال كو؟ شيرين من، براي غزل شور و حال كو؟
پر مي زند دلم به هواي غزل، ولي گيرم هواي پر زدنم هست، بال كو؟
گيرم به فال نيك بگيرم بهار را چشم و دلي براي تماشا و فال كو؟
تقويم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهاي سبز سرآغاز سال كو؟
رفتيم و پرسش دل ما بي جواب ماند حال سؤال و حوصله قيل و قال كو؟ از زنده ياد قيصر امين پور |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 آبان1388ساعت 20:48 توسط میثم سامنی |
|
|
آقاي خامنهاي پلي از خميني تا مهدي است اين عصر، عصر امپراطوري آدم است. اين عصر، عصر طغيان رودخانههاي ازلي است. اين عصر، عصر فرمانروائي گل سرخ، بر نبض جنگل است و من قسم ميخورم كه كليد طلائي خورشيد، درهاي كهنسال ظلمت را خواهد گشود و روزي همه ما در يك چمن مشترك، صبحانه خواهيم خورد و تمام بشريت بر بال پروانهاي، از اقيانوس الهي خواهد گذشت. من از امام زمان تقاضا دارم هر چه سريعتر نامه انسان را براي خداوند بخواند. من از امام زمان ميخواهم هرچه تندتر از جادههاي آسمان بيايد و گرد و غبار ملكوت را در جان بشريت بپاشد. من از امام زمان استدعا ميكنم دست درختان را بگيرد و تا جبروتيترين ارتفاع جهان بكشد. من از امام زمان تقاضا دارم هرچه زودتر شير سبزينه را بر پاشويهي تاريخ باز كند. من از امام زمان ميخواهم شجرهنامه زمين را به امضاي سرخ مستضعفان برساند و پاي شكواييه شهيدان را گواهي كند و ورقه آماده به خدمت انسان را انگشت بگذارد. من از امام زمان انتظار دارم كه انتظار ما را بكشد و وزن سرگرداني ما را اندازه بگيرد. من از امام زمان ميخواهم سري به سرزمين سربداران بزند و جنازه شقايقهاي ما را از خاك بردارد و در كفن سپيد ياسها بپيچد. من از امام زمان ميخواهم مملكت ما را به ملكوت وصل كند و كشور ما را بر كشتي نوح بگذارد و به ساحل زيتون برساند. من از امام زمان ميخواهم بر كوه ندبه بايستد و رودخانه خروشان هقهق ما را تماشا كند… اكنون ايران، خورشيد راحلي را در سينه خود پنهان كرده است. مردي كه از خم برخاست و بر «مي» نشست و در ني دميد. مردي كه مشتهاي گرسنگان را پر از گوهر قناعت كرد. ما را از ابوشقي گرفت و به دست ابوسعيد سپرد. شاه را از تخت به زير كشيد و گدا را مير مجلس كرد. براي ما خورشيد و شهادت آورد و شبنم و شقايق را معني كرد. دخترانمان را در ناف آهوان پرورش داد. پسرانمان را پشت پلنگ، سواري داد و دروازه بيداري را بر شهرهايمان گشود… آقاي خامنهاي دست ما را به دامن خورشيد خواهد رساند. آقاي خامنهاي براي دلهاي خونين ما كه افق گرفتهي عاشوراست- چراغ نيمه شعبان را خواهد افروخت. آقاي خامنهاي خانههاي گلي ما را در كوچه بني هاشم ثبت نام خواهد كرد. آقاي خامنهاي سيادت جنگل را بر زخم نمك آلود كوير خواهد پاشيد و يتيمان خميني را به سفره نور و نوازش دعوت خواهد كرد. آقاي خامنهاي پلي از خميني تا مهدي است. پلي كه از فرات تشنهكامان زمين رد ميشود. پلي كه كاروان كربلا را به قلب ما، به خانهي سوزان نفس ما ميآورد. خامنهاي از سادات سپيدهدم است. خامنهاي از خاندان خداوند است. خامنهاي از تبار روشن خورشيدي است كه در خراسان خاموش شد. خامنهاي تجلي سبز وجدان ما و تهجي سرخ درون ماست و خامنهاي شمعي است كه هزار و چهارصد سال قبل تاكنون قلبهاي پروانهوار ما را به خود فرا ميخواند. من از آقاي خامنهاي خواهش ميكنم فرمان دهد پادگان پرستش، پر از صبحگاه نيايش شود. من از آقاي خامنهاي التماس ميكنم نسل تشنه ما را به سرچشمه صاحبالزمان برساند. من از آقاي خامنهاي ميخواهم دستور دهد تمام شهر را آيينهكاري كنيم و خانهها را تا سورةالمنتهي بالا ببريم و درختان را بطور متساوي تقسيم كنيم. مردم به اندازه نمازشان، نيايش بكارند و به اندازه نيازشان اجابت بردارند. ما در كوهستان كبريا رگههاي مشاهده را كشف كنيم. فرمان دهد همه خمس شادماني خود را بر برهنگان بپوشانيم و زكات زيبايي را به آيينهها پرداخت كنيم… چرا زورق زيباي حقيقت را به گرداب سهمگين نسبيت مياندازيد؟ شما ميخواهيد حزباللهيها را منزوي كنيد در حاليكه تمام موجودات عالم حزباللهياند. چرا وقتي صحبت از پرستش ميشود دماغتان را مثل شيطان ميگيريد؟ اي كركسهاي شاهنشاهي كه خود را پرستوهاي پروسترويكا معرفي ميكنيد! شما ميخواهيد آزادانه به شط پرشكوه خيابانها بياييد و هر چه معصوميت را به تور بيندازيد. شما بازوان فرهنگي استعمار و اعتمادالسلطنههاي عصر حجر و قجريد. يادتان ميآيد در عصر طاغوت چقدر براي يك جرعه شهبانو در صف ملاقات ميايستاديد. شهبانو براي شما جيره ماريجوانا تعيين كرده بود. آن روزها نانوايي ادبيات از احسان يارشاطر برپا بود و تندتند روشنفكران فطير را به تنور استبداد ميزد. چرا شرق را تحقير و غرب را تطهير ميكنيد؟ مگر غرب جز بارهاي فراموشي و زنان تهي چه دارد؟ مگر غرب جز اتوبانهاي تاريك و آسمانهاي سربآلود چه دارد؟ آنجا انسان بر صندلي مرصع الكتريكي نشسته است و در اطاق گاز تنهايي قدم ميزند. آنجا سر عرفان را زير آب كردهاند تا بشر الاسدي را به بستر تشنج خود راه دهد. آنجا عشق اتوماتيك زده و به خيابان ميآيد. آنجا زيبايي كامپيوتري است. آنها انسان را سكولاريزه ميكنند تا كالاهاي سكسيشان را بفروشند. آنان زنان خود را عرضه ميكنند تا كالاهايشان تقاضا شود و شما ويروس فلسفي ايدزيد كه از مجراي عفوني ليبراليسم به خون روشن مشرق ميريزند. شما ميخواهيد بسيجيها مثل سربازان يلتسين بروند و براي همبرگر مكدونالد سر و دست بشكنند. شما نوار مسلسل ويدئو را به سينه مجروح اين نسل گرفتهايد. و ما در سال اول هجري زندگي ميكنيم، در عصر استواي انسان. عصري كه نصفالنهار تاريخ است. عصري كه تجليكدهي انسان كامل است. ما در سال اول هجري به دنيا آمدهايم و شما هنوز در عصر عمو نئادرتال و دائي كرومانيون قدم ميزنيد! اثر «احمد عزیزی» از مجموعه «رودخانه رؤيا» |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 مرداد1388ساعت 17:43 توسط میثم سامنی |
|
|
خون شد از جور زمانه قلب فرزند علي اي عجب! در كوفه نامردمي ها مانده ايم عده اي خلوت نشين بزم انس و ما هنوز معتكف در مسجد و دير و كليسا مانده ايم اي صبا از جانب من بر شهيدان بازگوي زنده با ياد شماها ما در اينجا مانده ايم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 مرداد1388ساعت 17:9 توسط میثم سامنی |
|
|
غلط ميكني قانون را قبول نداري؛
قانون تو را قبول ندارد
* من باز به همه اين آقاياني كه ميخواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نميدانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام ميكنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ، بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اينطور نباشد، مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)
*نميشود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط ميكني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نميتواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند ميشود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ، من قانون اساسي را قبول ندارم ،من مجلس را قبول ندارم ، من رئيسجمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ، ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اينكه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است كه همه بايد بپذيريم. * اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابانها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند، اين همان معناي ديكتاتوري است كه مكرر گفتهام قدم به قدم پيش ميرود، اين همان ديكتاتوري است كه به هيتلر مبدل ميشود انسان،اين همان ديكتاتوري است كه به استالين انسان را مبدل ميكند. اگر قانون در يك كشوري عمل نشود ، كساني كه ميخواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتوراني هستند كه به صورت اسلامي پيش آمدهاند يا به صورت آزادي و امثال اين حرفها. اگر همه اين آقايان كه ادعاي اين را ميكنند كه ما طرفدار قوانين هستيم ، اينها با هم بنشينند و قانون را باز كنند و تكليف را از روي قانون همه شان معين كنند و بعد هم ملتزم باشند كه اگر قانون برخلاف راي من هم بود من خاضع ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضعام ،ديگر دعوايي پيش نميآيد؛ هياهو پيش نميآيد. * قانون معنايش اين است كه{ همه} چيزها {را} به حسب قانون اسلامي ، به حسب قانون كشوري كه منطبق با قوانين اسلام است ، همه را ،وظيفهاشان را قانون معين كرده. بعد از اين كه قانون وظيفه را معين كرد ، هر کس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين يك ديكتاتوري است كه حالا به صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين كشور را به تباهي خواهد كشيد و اين كشور وقتي به تباهي كشيده شد و اين مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، اين همان وظيفه اي است كه براي ابرقدرتها بايد انجام بدهد اين آدم انجام داده، ولو خودش نمي فهمد، اگر بفهمد كه ديگر مصيبت بالاتر است،لكن خودشان ملتفت نيستند. |
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 تیر1388ساعت 10:53 توسط میثم سامنی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 18:2 توسط میثم سامنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بسم الله الرحمن الرحيم
************************* پنجره زيباست اگر بگذارند چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند من از اظهار نظر هاي دلم فهميدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند سلام عزيزان مقدمتون گلبارون به وبلاگ فرهنگی مذهبی سنجوزان خوش اومدين با تشکر ميثم سامني ************************ الهی! هر که تو را شناسد کار او باریک و هر که تو را نشناسد راه او تاریک. الهی! از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست. الهی! خود را از همه به تو وابستم، اگر بداری تو را پرستم و اگر نداری خود پرستم، نومید مساز بگیر دستم. الهی! یکتای بی همتایی، قیوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی از عیب مصفایی، از شرک مبرایی، اصل هر دوایی، داروی دل هایی شاهنشاه فرمانفرمایی، مغزز بتاج کبریایی، به تو رسد ملک خدایی الهی! ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی. يا علي مدد |
| پیوندهای روزانه |
|
نقشه شهر تهران (parset) نقشه شهر تهران (ٍکتاب اول) نقشه شهر تهران (ٍemap) مرجع قطعات الکترونیک جستجوگر ياهو پرتال همراه اول جستجوگر گوگل آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 |
|
RSS
|